يک گروه از محققان با انجام تحقيقي موفق شدند براي يکي از بحث انگيزترين توصيههاي عاميانه، مبنايي علمي پيدا کنند.
در عرف عاميانه در ميان ملل مختلف اين نظر کم و بيش رايج است که اگر بدن افراد و به ويژه پاها و انگشتان يخ کند، شخص دچار سرماخوردگي ميشود. با وجود رواج اين باور در ميان فرهنگهايي که با پديده سرما آشنايي دارند، افراد شکاک آن را بهعنوان يک باور غيرعلمي رد ميکردند.
به گزارش پايگاه اينترنتي بيبيسي، يک گروه از محققان با قرار دادن پاهاي شماري از دانشجويان داوطلب در سطلي مملو از آبيخ و مقايسه آن با شرايط دانشجويان داوطلب ديگري که در اين شرايط قرار نداشتند به نکته ي مهمي پي بردند که دلايل محکمي در دفاع از اين باور رايج و عاميانه است.
سرد شدن پاها موجب کاهش جريان خون در بيني و تعداد گلبول هاي سفيد مي شود. در نتيجه از توان دفاعي بدن در برابر ميکروب ها کاسته مي شود.
در اين تحقيق روشن شد که سرد شدن پاها موجب تنگي رگهاي خونرسان و کاهش جريان خون به بيني شخص ميشود و با کاهش ميزان خوني که در بيني جريان مييابد، تعداد گلبولهاي سفيد خون در اين ناحيه کم ميشود. گلبولهاي سفيد در برابر هجوم باکتريها و ميکروبها از بدن دفاع مي کنند. به اين ترتيب با کاسته شدن از توان دفاعي فرد در برابر پادتنها (مثل ميکروب ها)، شخص آمادگي بيشتري براي ابتلا به سرماخوردگي پيدا ميکند.
به اعتقاد محققان، هرچند که سرماخوردگي ميتواند به دلايل مختلفي بروز کند، نظير اين که شخص در معرض سرفه يا عطسه ي يک فرد مبتلا قرار گيرد، اما در شرايط متعارف و عادي، گرم نگاه داشتن پاها و بدن ميتواند بر ميزان توانايي دستگاه ايمني بدن و مقابله با سرماخوردگي بيفزايد .
اين بحث هم فقط يک جور بهانه است ، بهانه رد شدن و قد کشيدن . اين بحث نه قاعده اي دارد و نه نظمي . تنها قاعده اش نوشتن براي اوست .
اين روزها ، آدم ها سرشان شلوغ است . بعضي ها حوصله خدا را ندارند . حال او را نمي پرسند براي نامه نمي نويسند ، اما تو اين کار را بکن . تو حالش را بپرس . تو چيزي برايش بنويس . ساعتهايت را با او قسمت کن ، ثانيه هايت را هم .
****
و اما آن کتاب آسماني يادت هست ؟ اسمش قرآن بود . کلمه هاي خدا بود در دست هاي پيامبر . با اينکه اين روزها اين کلمه ها همه جا هست ولي کسي آنها را نفس نمي کشد
، کسي با آنها زندگي نمي کند . تو اما کلمه هاي خدا را نفس بکش و زندگي کن . و اما اين تلنگر کوچکي است به قلب بزرگ تو !
ديگر چه بگويم که تويي و کلمه و خداوند 
پس برايش بنويس ... بنويس ... هر چه که باشد 
بخش اول 
خدايا ! من هماني هستم که وقت و بي وقت مزاحمت مي شوم ، هماني که وقتي دلش مي گيرد و بغضش مي ترکد ، مي آيد سراغت .
من هماني هستم که هميشه دعاهاي عجيب و غريب مي کند و چشمهايش را مي بندد و مي گويد : من اين حرف ها سرم نمي شود . بايد دعايم را مستجاب کني .
هماني که گاهي لج مي کند و گاهي خودش را براي تو لوس مي کند . هماني که نمازهاش يک در ميان قضا است و روزه هاي نگرفته دارد . حالا يادت آمد من کي هستم ؟
خدايا دوست دارم عوض بشوم . دوست دارم بزرگ بشوم . دوست دارم بهتر باشم . من يک عالم سوال دارم . سوالاتي که هيچ جوابي برايش ندارم . به من يک قولي بده ! به من کمک کن ، قول مي دهي ؟
از يک جا شروع کن . تو هم يک جوري سر صحبت را با خدا باز کن ! يک کم از خودت بگو . درست است که خدا خوب تو را مي شناسد اما عيبي هم ندارد خودت را به او معرفي کني .
راستي تو چه برنامه اي داري ؟ در اين بحث چه مي خواهي بگويي و چه مي خواهي برايش بنويسي ؟ 
برگرفته از کتاب شاهکار نامه هاي خط خطي
نوشته سرکار خانم عرفان نظر آهاري 

