دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگار غریبیست، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بنبست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه پنهان باید کرد
آنک، قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساطوری خونالود
روزگار غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبیست، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
تست روانشناسی نیمکره راست مغز شما فعال تر است یا نمیکره چپ؟
1 آيا خودتان را متخصص تلقي ميكنيد؟
الف - خير ب - بله ج _ در برخي از زمينهها
2- يادآوري اسم اشخاص برايتان راحتتر است ياچهره آنها؟
الف - چهره اشخاص ب- اسم اشخاص ج-هر دو به يك اندازه
3-در مواجهه با شكست، كدام يك از گزينههايزير، طرز برخوردتان را بهتر نشان ميدهد؟
الف - نااميد شدن، دست كشيدن از آن كار و امتحانكردن چيزي جديد .
ب - سعي، تلاش و كوشش دوباره و دوباره
ج - شكست نابود كننده روح و روان است
4- كدام يك از صفات زير، بيشتر از بقيه، وصفحالتان هستند؟
الف - شهودي و دروني ب - اهل مطالعه و سنجيده ج - دقيق
5- كدام يك از گزينههاي زير، بيشتر با شماهمخواني دارد؟
الف - مايلم قوانين و مقررات خاص خودم را رعايتكنم .
ب - از گردن نهادن به قوانين و مقررات راضي وشاد هستم
ج - گاهي اوقات، قوانين و مقررات دست و پاگيرميشوند و عصبانيم ميكنند
6- زماني كه در يك جلسه گفتگو يا سخنرانيحضور داريد، كدام يك از گزينههاي زير بيشتر در شماصدق ميكند؟
الف - اكثر اوقات حواسم پرت ميشود و بهموضوعات ديگري ميانديشم . ب -به راحتي حواسم را ميتوانم روي مسألهسخنراني متمركز نمايم .
ج - فقط اگر موضوع را جالب تلقي كنم، ميتوانمحواسم را روي آن متمركز كنم .
7- آيا خودتان را شخص منظميتلقي ميكنيد؟
الف - به هيچ وجه ب - بله، كاملا ج - نسبتا، بله
8-هر چند وقت يك مرتبه به دنبال حدس وگمانهاي شخصي خود ميرويد؟
الف - هر وقت كه بتوانم ب- به ندرت ج - گاهي اوقات
9- اگر يك دفعه، هوس امتحان كردن يك كار وسرگرمي خلاقانه جديد، مثل نقاشي ياسفالگريبهسرتان بزند، چه ميكنيد؟
الف - آن را امتحان ميكنم و بعد آن رابه عنوان يكي از سرگرميهاي بيشمارديگرم توسعه ميدهم .
ب - به احتمال زياد، فقط به آن فكر ميكنم وفراتر نميروم .
ج - چندين مرتبه آن را امتحان ميكنم و بعد بهسراغ سرگرمي ديگري ميروم .
10- در مدرسه و دوران تحصيل، سركلاس كدام يك ازدرسهاي زير، بيشتراحساس راحتيميكرديد ؟ الف –هنر ب- رياضيات ج – جغرافي
11-هر چند وقت يك بار، مايليد مبلمان وتزيينات منزلتان را عوض كنيد؟
الف - بيش از سه مرتبه ظرف پنج سال ب - هر پنج سال يك مرتبه
ج - ظرف هر پنج سال، دو تا سه مرتبه
12- . وقتي مشغول شنيدن اخبار از تلويزيونهستيد، كدام يك از موضوعات زير، بيشتر از همهتوجه شما را به خود جلب ميكند؟
الف-مسايل و موضوعات مربوط به جهان و محيط ب- سياسي
ج - ورزشي
13-دام يك از گروههاي زير، بيشتر با روحياتشما سازگار هستند؟
الف _ شخصي كه از قوه تخيل زنده و پرشوريبرخوردار است .
ب _ شخصي كه بلند پرواز و جاه طلب است
ج _ شخصي كه از عقل سليم و شعور خوبيبرخوردار است
14- نظرتان در مورد هنر مدرن چيست؟
الف - آن را جالب و مهيج تلقي ميكنم .
ب - اهميت زيادي برايش قايل نيستم .
ج - گاهي ميتوانم آن را جدي تلقي كنم و گاهيبياعتنا از كنارش ميگذرم .
15- هر چند وقت يكبار، به افكار و انديشههايخصوصي خودتان پناه ميبريد؟ الف - به وفور ب - خيلي به ندرت ج - گاه و بيگاه
16- زماني كه وارد يك سالن يا تالار ميشويد،در حالي كه بليط رزرو شده نداريد، ترجيح ميدهيدكه روي صندلي كدام سمت بنشينيد؟
الف - سمت چپ ب - سمت راست ج- فرقي نميكند
17به نظر شما، مزيت بازنشسته شدن چيست؟
الف - برخورداري از وقت بيشتر براي آغازفعاليتهاي جديد بيشمار ديگر
ب - برخورداري از وقت بيشتر براي هم نشيني بااقوام و دوستان
ج - رهايي از برنامه يكنواخت و منظم و كسلكننده كاري
18- كدام يك از صفات زير، بيشتر از بقيه با شماسازگار است؟
الف - پيچيده ب - واقع بين ج - عادي و گاهي منحصر به فرد
19-در حال حاضر، كدام يك از حالات زير بيشتربا روحيه شما سازگار هستند؟ الف - متفكر، جدي و دقيق ب - تحت فشار روحي
ج - پركار، پر مشغله و پرجنب و جوش
20- . آيا قادريد به طور تقريبي بگوييد كه چندروز را بدون نگاه كردن به ساعت پشتسرگذاشتهايد ؟
الف - راستش درست نميدانم، چون گاهي زمان رابه كلي فراموش ميكنم . ب- بله، به راحتي ج - گاهي اوقات
21-در صورت مواجهه با كدام يك از موارد زير،به شدت سر خورده، نااميد و عصباني ميشويد؟
الف -زماني كه وقت كافي براي انجام كارهايي كهدوست دارم، نداشته باشم ب - زماني كه در رأس امور مربوط به حرفهام قرارنداشته باشم
ج - زماني كه پيشرفتها، موفقيتها، دستاوردهاو سخت كوشي هايم ناديده گرفته شوند
22-در مورد اين جمله: بزرگترين معلم و راهنما،تجربه است، نظرتان چيست؟ الف-كاملا با آن موافق هست ب -اصلا موافق نيستم ج - موافقم
23- در شرايط مطلوب، كدام يك از گزينههايزير را ترجيح ميدهيد
الف - حرفهاي كه كاملا غير قابل پيش بيني و توأم باتجربيات بي شمار و جديد باشد
ب _ داشتن يك حرفه مشخص و يكنواخت
ج _حرفهاي كه فرصت يادگيري چيزي جديد را دراختيارتان قرار دهد
24-آيا تصور ميكنيد كه توضيح دهنده خوبيهستيد؟
الف-خير ب- بله ج در حد متوسط 25- . در هنگام انجام كدام يك از موارد زير،بيشتر احساس راحتي به شما دست ميدهد؟
ا لف - در حين انجام يك كار تخصصيتر مثل وررفتن با موتور ماشينتان به منظور تعمير آن
ب - در حين نوشتن يك نامه يا گزارش
ج - در حين انجام يك كار دستي مثل نقاشي
ادامه مطلب
موبایل خانم زنگ میزند ولی موبایل در کیف دستی اوست. بنابراین او بایستی دستش را در کیف دستی فرو کند و اینقدر بگرداند تا چیزی که ابعادش مشابه موبایل باشد به دستش بخورد. این کار البته همیشه به همین آسانی برگزار نمیشود. بیشتر مواقع برای پیدا کردن تلفن، اول باید کیف دستی بزرگ را از روی دوش به زمین گذاشت و کلی از خرتوپرتهایی را که عمری برای جمعآوری آن صرف شده از کیف به بیرون ریخت.
اینکه واقعاً در کیف دخترها چهجور خردهریزهایی روی هم سوار شده که تلفن موبایل را اینگونه اسیر نگه میدارد برای بسیاری مردها جای سؤال و حیرت است. به هر حال، واقعیت اینست که کیف دستی احتمالاً از لازمترین ملزومات برای یک زن امروزی بهشمار میآید.
چکیدهای از کل زندگی یک زن در کیف دستی او فراهم آمده و احتمالاً بررسی داخل این کیف دستی بهترین راه برای شناختن شخصیت اوست.
لیندا رینولدز، یک روانشناس ساکن دبی میگوید: "کیف دستی یک زن، تصویری واقعی از شخصیت اوست". او لوازم اصلی شخصی زندگی خود را در کیف با خود همراه میبرد، بنابر این مجموعه این لوازم گویای نوع شخصیت اوست".
لوازم آرایش، کلید و سوئیچ، تلفن همراه، دفترچه خاطرات، هر زنی چیزهای دیگری را با خود همراه دارد ولی میشود گفت اعضاء هر گروهِ شخصیتی، تقریباً چیزهای مشابهی با خود دارند. بانوان منظم وسایل خود را مرتب در کیف میچینند. خودمریضپنداران عطر و دستمال مرطوب بهداشتی و مُسکن و آسپیرین و اینها با خود دارند و تیپهای هپلیهپو احتمالاً هر چیز دم دستشان میآید درون کیفی بزرگ میریزند و تا چیزی نشکند ترتیبی به لوازم خود نمیدهند.
کيف من منطقه آزاد من است
سارا دیویس خانمی ۲۸ ساله است که در بخش بازاریابی در دبی شاغل است. کیف دستی سارا به رنگ برنز و طرح آن مطابق مد روز است، ولی ویژگی اصلی کیف او جادار بودن آن است. از وسایل معمولی مانند کیف پول و کیف لوازم آرایش و کلید و موبایل که بگذریم نگاهی دزدانه ولی کوتاه به اعماق کیف دستی او "لوازم" زیر را افشاء میکند: قرصهای تنقلاتی تیکتاک در جعبهای درباز، ماتیکهایی که سرشان افتاده، بوم لب (کرم ضد خشکی لب) که معلوم نیست تاریخش کی گذشته، خردههای تنباکو (با اینکه او ۵ ماه است دیگر سیگار نکشیده)، پول خرد خارجی باقیمانده از آخرین تعطیلاتش، رواننویسهایی که جوهرشان در آمده، چند فقره کاغذ مچالهشده پر از لکه، و مسواکی بدون جعبه که انگار با آن ظروف نقره را برق انداختهاند.
سارا با روانشناس ما موافق است که این کیف نشانهای از بیمبالاتی، بینظمی مفرط و ناتوانی مزمن در دور انداختن چیزها است. اما او اذعان میکند که اگر قرار بود دیگران بتوانند داخل کیفش را ببینند آن را مرتب میکرد.
سارا میگوید: کیف من بهنوعی منطقه آزاد شخصی خودم است. تنها کسی که میتواند داخل کیفم را ببیند خودم هستم برای همین هم نیازی نمیبینم که آن را مثل دسته گل نگه دارم. در حالیکه اگر سری به میزم در محل کارم بزنید می بینید که منظم و مرتب است چونکه میز جایی است که همه میبینند و یک فضای مشترک است".
وسواس مارک مشهور
مارک کیفی که دینا دارد از مارکهای معروف است. دینا که ۳۲ سال دارد در بخش مُد کار میکند. او میگوید که مزیت اصلی کیفش اینست که از روز تا شب جوابگوی امورات اوست. او میگوید: اگر قرار باشد بعد از کار مستقیم به گردش بروم همیشه در کیفم چیزی هست که بتوانم به سر و وضعم برسم". کیف دستی او تر و تمیز و بسیار مرتب است، ذرهای هم اَت و آشغال در آن پیدا نمیشود.
دینا ادامه میدهد: کیفهای من مرتباند چونکه آنها را زود به زود عوض میکنم تا از مد روز عقب نمانم. داشتن کیف شیک با مارک خوب به من احساس رضایت میدهد. میدانم از کیفهایم پیداست که آدم مادیگرایی هستم ولی خب چه کنم، هستم دیگر. من عاشق مارک ام، عاشق کیفهای گرانقیمت ام و پيش آمده که کيفی را که حتی ظاهر عجیب و نچسبی داشته چون در مجله مد «ووگ» آمده بخرم و حمل کنم.
چمدانک
روانشناس ما سریعاً متوجه شد که دینا کسی است که از پس وظایف سخت زندگی بر میآید. او هر روز صبح که بلند میشود بر روی انتخاب یکی از کیفهای آلامد خود فکر میکند. کیفها معمولاً باید با رنگ لباسی که میپوشد هم، جور باشند. اوضاع بیعیبونقص کیف او نشاندهنده دقت و ظرافت او در مورد چیزهای مورد علاقهاش است ولی از سوی دیگر دلبستگی او به مارک و اسم نشانگر مقداری کمبود در اعتماد بهنفس است.
هر دختری یک جور کیفی دارد و کیفها چه بههمریخته باشد چه مرتب، آنچه که معلوم است اینست که کیف دستی تسلط ویژهای بر خانمها دارد تا جائیکه میتواند باعث ایجاد یا به هم خوردن یک رابطه بشود.
کَری برَدشاو در سریال تلویزیونی آمریکایی «سکس و شهر» را هر کس دیده باشد به خاطر میآورد که در یکی از داستانها، رابطه او با مردی به نام «مستر بیگ» به مرحله جدی رسید. مستر بیگ از او خواست که شب را پیشش بماند. کری در جواب گفت که علاقه دارد بماند ولی متأسفانه به هیچ وجه برایش مقدور نیست چونکه شرکت مد فِندی در آن فصل فقط کیف دستیهای کوچک به بازار آورده و هیچ راهی برای کری نبوده تا لوازم کافی برای سر کردن شب در خانهای دیگر را همراه خود بیاورد.
این شاید مقداری اغراقآمیز باشد ولی هیچ موقع دست کم نگیرید که کیف دستی زنانه چه کارها میتواند بکند!
شخصيت شما در کيف شما پنهان است
زیربغلی:
کیف دستیهایی که کوچکترند و خوب زیر بغل قرار میگیرند نشانه کلاس و فرهیختگی هستند. یک زن شاغل معمولاًاز این نوع کیف دستی استفاده میکند.
گنده و جادار:
کیفهای بزرگ، قلنبه و حجیم برای حالتهای غیر رسمی هستند و معمولاًجوانترها بهدست میگیرند. این جور کیفها بیشتر برای دخترانی هستند که وسایل زیادی لازم دارند. دخترهای خاکی و کمخرج معمولاً کیفهای بزرگ حمل میکنند.
آلامد:
کیف دستیهایی با مارک طراحهای بزرگ مد اغلب به خاطر قیمتهای بالایشان با بانوان شیک و پرخرج مربوط دانسته میشوند. البته اینکه خانمی مدتها پسانداز میکند تا یک کیف مد روز بخرد نشان میدهد که پشتکارش برای بهدست آوردن چیزهایی که دوست دارد زیاد است.
چمدانک:
زنانی که کیف مستطیلی چمدانیشکل به دست میگیرند دوست دارند که منحصر بهفرد باشند. اینگونه خانمها نظر و سلیقه خود را دارند و از دیگران دستور قبول نمیکنند.
کیف چرمی با زیپ و سگک:
زنان حامل این نوع کیفها معمولاً دوست دارند آن روی هيجانی و پرتمنای خود را به دیگران نشان بدهند. آنها گرايش به اين دارند که پيش از آن که فکر کنند عمل کنند و هميشه آماده تفريح خوش گذراندن اند.
2. حالا نوبت درياست! نظرتان راجع به دريا چيست؟ سه مشخصه بنويسيد.
3. جنگل؛ سه مشخصه راجع به جنگل بنويسيد.
4. رودخانه؛ سه مشخصه راجع به رودخانه بنويسيد.
پاسخ را بعد از دادن جواب بخوانيد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ ها:
1. سه مشخصه اي که براي حيوان اول نوشتيد در واقع نظر خودتان راجع به خودتان است.
سه مشخصه اي که براي حيوان دوم نوشتيد در واقع خصوصياتي است که ديگران براي شما قائل اند.
سه مشخصه اي که براي حيوان سوم نوشتيد خصوصياتي است که براي همسرتان مي خواهيد.
2. دريا: ديد شما نسبت به زندگي است. شما زندگي آرام را دوست داريد و يا مواج؟ آبي يا طوفاني؟
3. جنگل: ذهنيت شما نسبت به مرگ است. مرگ از ديد شما چگونه است؟ تاريک يا روشن؟ ترسناک يا رويايي؟!
4. رودخانه: هم بيانگر رويه و خط مشي شما در زندگي است. شما فردي محافظه کار هستيد يا ميانه رو!؟
استراتژي مهم، شما را تشويق ميكند تا به جاي پروراندن فكرها و تصورات بيهوده، كارآمد و مفيد فكر كنيد تا راهحل مشكلاتتان را خودتان به دست آوريد. «اين استراتژيها، تكنيكهاي رايج بين نابغههاي عرصه علم، هنر و صنعت در طي تاريخ بوده است.»
1ـ به مشكلات از جوانب مختلف نگاه كنيد
ديدگاههاي جديدي را انتخاب كنيد كه كسان ديگري از آن استفاده نميكنند. لئوناردو داوينچي عقيده داشت كه براي به دست آوردن علم در مورد يك مشكل، بايد ياد بگيريد كه چطور آن مشكل را به راههاي مختلف بازسازي كنيد.
2ـ تجسم كنيد!
انيشتين وقتي به حل يك مشكل فكر ميكرد، سعي ميكرد تا موضوع خود را با استفاده از نمودارهاي مختلف به چند طريق ممكن فرموله كند. او راهحلها را تجسم ميكرد. عقيده داشت كه كلمات و اعداد به آن شكل نقش مهمي در فكر كردن در مورد راهحل يك مشكل ندارند.
3ـ ايجاد كنيد!
يكي از ويژگيهاي متمايز نابغهها، استعداد توليدي و زايايي آنهاست. توماس اديسون 1093 حق ثبت اختراع داشت. او با ارائه فكر و تدبير، سودمندي وسايل اختراعي خود را تضمين ميكرد. بزرگترين دانشمندان نهتنها آثار فوقالعادهاي ميساختند، بلكه آثار بد و به درد نخوري هم در كارنامه خود داشتهاند. آنها از شكست نميترسيدند و آنقدر تلاش كردند تا به موفقيت دست يافتند.
4ـ تركيبات جديد بسازيد.
افكار، ايدهها، تصاوير و انديشههايتان را تركيب كنيد و دوباره تركيب كنيد و آنها را بهصورت تركيبات مختلف درآوريد، هرچند كه طبيعي و مناسب نباشند. قانونهاي توارث كه علم جديد ژنتيك بر پايه آن قرار داده شده توسط راهب استراليايي گريگو مندل مطرح شده كه رياضيات و بيولوژي را براي ايجاد يك علم جديد با هم تركيب كرد.
5 ـ رابطهسازي كنيد
بين موضوعات نامشابه ارتباط ايجاد كنيد. داوينچي قادر بود بين صداي زنگ و آب ارتباط ايجاد كند. ساموئل مورس توانست با مشاهده ايستگاههاي حملونقلي توسط اسب، ايستگاههاي تقويتكنندهاي براي سيگنالهاي تلگراف اختراع كند.
6 ـ متضاد فكر كنيد
فيزيكدان معروف نيلز بوهر عقيده داشت كه اگر متضادها را كنار هم بياوريد، خواهيد ديد كه افكار و انديشهتان به مرحلهاي جديد منتقل ميشود. افكار معلق و مسكوت ميتواند به شما براي خلق يك شكل جديد كمك كند
7ـ استعاري فكر كنيد
ارسطو استعاره را يكي از علامتهاي نوابغ ميدانست و عقيده داشت كه هر فردي كه ظرفيت درك شباهتهاي بين دو قلمرو كاملاً مختلف باشد و بتواند آنها را به هم ربط دهد، يك نابغه است.
8ـ خود را براي شانس آماده كنيد
هرچه براي انجام كاري تلاش كنيم و شكست بخوريم، مشغول كاري ديگر خواهيم شد. اين اولين اصل تصادف خلاقانه است. شكست زماني ميتواند سودمند باشد كه ما به آن بهعنوان يك نتيجه بيحاصل فكر نكنيم. بهجاي اين، روند كار، مولفههاي آن و طريقه تغيير آنها را تحليل كنيم تا به نتيجه برسيم. نپرسيد: «چرا من شكست خوردم؟!» بپرسيد: «چه كردهام؟!
نميدونم.....همون ايامي كه وبلاگم رو بسته بودم و بعد از اون همش به اين موضوع فكر مي كردم كه توي اولين مطلبم --بعد از تعطيلي-- چي بنويسم...
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان, جوابيهاي بدين شرح صادر نمود:
شاعران, نويسندگان, ناشران و خوانندگان عزيز; متاسفانه جريان خزنده اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت کنيد:
اتل, متل, توتوله / گاو حسن چه جوره ؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يک زن کردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور کلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين
شعر فوق بنابه دلايل زير, قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعايت قواعد ادبي : هر انسان بالغي متوجه اين مساله ميشود که دو کلمه توتوله و چه جوره همقافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال ميرود !
۲- ترويج فحشا: واژه توتوله با يک کلمه بسيار زشت همقافيه و هموزن است !
۳- وابستگي به اجانب: گاو حسن خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مياندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم است به نظر ميرسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست ميباشد!
۴- بدآموزي: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه ميشود!
۵- نشر اکاذيب: شاعر ميگويد گاو حسن شير ندارد در حاليکه در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف ميزند. گاوي که شير ندارد چگونه شيرش را به هندوستان صادر ميکنند؟!
۶- بيتوجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده هستهاي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان, آن را به برادرانمان در ونزوئلا, فلسطين و لبنان تقديم کند!
۷- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي), باعث تحريک قوميتها و اخلال در امنيت ملي ميشود.
۸- تشويق به بيحجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حاليکه چادر تنها نوع حجاب محسوب ميشود, مصداق ترويج بدحجابي است.
عليرغم تمامي ايرادات وارده, از آنجاييکه دغدغه اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را با تغييراتي اندک صادر کنيم:
اتل, متل, زباله / گاو قلي باحاله!
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بزار حکيمه / چادرشم ضخيمه
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين!
همچنين به اطلاع شاعران و مولفان عزيز ميرساند که با دريافت مبلغي مختصر, آثار شما را قابل چاپ مينماييم.
با تشکر: وزارت فرهنگ و ارشاد
ارسطو
: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .موسي :
و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .مارکس :
مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود.خاتمي:
چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند .رياضيدان :
مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟شاگرد تنبل
: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...نيچه:
چرا که نه؟فرويد:
اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟داروين:
طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .همينگوي
: براي مردن. در زير باران .اينشتين :
رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.سيمون دوبوار:
مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.پاپ اعظم:
بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟صادق هدايت:
از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .خوانندهء آهنگهاي
آبدوغخياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...روانشناس :
آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟نيل آرمسترانگ :
يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.حافظ:
عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .کافکا :
ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بيتوجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود .بيل کلينتون :
من هرگز با مرغ تنها نبودم.فردوسي:
بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .ناصرالدينشاه
: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.سهراب سپهري:
مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم .طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي:
اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.اريش فون دنيکن:
مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟جرج دبليو بوش
: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .سعدي :
و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .احمد شاملو :
و من مرغ را، در گوشههاي ذهن خويش، ميجويم . من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ.رنه دکارت:
از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟لات محل :
به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفسکشبودا
: با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفي ميکني.پدرخوانده:
جاي دوري نميتواند برود .فروغ
فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .ماکياولي:
مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.پاريس هيلتون:
خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .هيتلر :
اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شدفوتباليست :
آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بيانصاف قبول نکرد تو شرکت مايکر سافت يه قسمتي وجود داره به اسم عيب يابي تلفني و مشاوره (فکر کنم درست ترجمه کردم)
هر کسي مشکلي داشته باشه راجع به کامپيوتر و برنامه هاي کامپيوتري به اين مرکز زنگ ميزنه و از اون ها راهنمايي ميخواد..فرض رو بر اين ميزاريم که هر کسي که با کامپيوترکار ميکنه از يه دانش ابتدايي نسبت به اين دستگاه برخورداره..اونم تو انگليس...
چند تا از مکالمات و مشاوره هاي تلفني اين مرکز رو بخونين ...
مرکز : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
پس شروع ميکنيم.
حيواني که در زير نوشته شده را به ترتيبي که دوست داريد انتخاب کنيد و بنويسيد
پلنگ - اسب - گاو - خوک - گوسفند
. کلمات نوشته شده در زير را با يک لغت توصيف کن
سگ گربه موش کافي(coffee) دريا
در مقابل هرکدام از رنگهاي زير اسم يکي از دوستانتان را که فکر ميکنيد شخصيتش به رنگ مي خورد را بنويسيد نارنجي قرمز سبز زرد سفيد





سوال اول - حيواناتي که گفته شد هر کدام نشاندهنده يکي از مشغوليات يا دارايي هاي شما در زندگي است و اينکه کداميک را بر ديگري اولويت داده ايد نشان ميدهد که شما به کداميک اهميت بيشتري مي دهيد
گاو نشاندهنده ي شغل و کار
پلنگ نشاندهنده ي غرور
گوسفند نشاندهنده ي عشق و احساسات
خوک نشاندهنده ي پول
اسب نشاندهنده ي خانواده
.سوال دوم - توضيحاتي که در مورد کلمات داديد در حقيقت براي افرادي که در پايين نوشته ايم ميباشد
سگ = شخصيت شما
گربه = آنکه در زندگي شريک شماست
موش = دشمن
sex = coffee
دريا = زندگيتان
سوال سوم -در زير نام هر کدام از دوستانتان را که به رنگها نسبت داده بوديد در زير بجاي رنگ انتخاب شده بگذاريد و ببينيد
زرد = کسي که شما هيچ وقت فراموشش نخواهيد کرد
نارنجي = کسي که شما فکر ميکنيد يک دوست واقعي هستش
قرمز = کسي که شما واقعا دوستش داريد
سفيد =کسي که شما با او يک روح هستيد ولي در 2 بدن
سبز = کسي که شما در ادامه ي زندگيتان او را فراموش خواهيد کرد
اميدوارم خوشتون اومده باشه!
خوشحال ميشم اگه نظرتونم بگيد!.
يک گروه از محققان با انجام تحقيقي موفق شدند براي يکي از بحث انگيزترين توصيههاي عاميانه، مبنايي علمي پيدا کنند.
در عرف عاميانه در ميان ملل مختلف اين نظر کم و بيش رايج است که اگر بدن افراد و به ويژه پاها و انگشتان يخ کند، شخص دچار سرماخوردگي ميشود. با وجود رواج اين باور در ميان فرهنگهايي که با پديده سرما آشنايي دارند، افراد شکاک آن را بهعنوان يک باور غيرعلمي رد ميکردند.
به گزارش پايگاه اينترنتي بيبيسي، يک گروه از محققان با قرار دادن پاهاي شماري از دانشجويان داوطلب در سطلي مملو از آبيخ و مقايسه آن با شرايط دانشجويان داوطلب ديگري که در اين شرايط قرار نداشتند به نکته ي مهمي پي بردند که دلايل محکمي در دفاع از اين باور رايج و عاميانه است.
سرد شدن پاها موجب کاهش جريان خون در بيني و تعداد گلبول هاي سفيد مي شود. در نتيجه از توان دفاعي بدن در برابر ميکروب ها کاسته مي شود.
در اين تحقيق روشن شد که سرد شدن پاها موجب تنگي رگهاي خونرسان و کاهش جريان خون به بيني شخص ميشود و با کاهش ميزان خوني که در بيني جريان مييابد، تعداد گلبولهاي سفيد خون در اين ناحيه کم ميشود. گلبولهاي سفيد در برابر هجوم باکتريها و ميکروبها از بدن دفاع مي کنند. به اين ترتيب با کاسته شدن از توان دفاعي فرد در برابر پادتنها (مثل ميکروب ها)، شخص آمادگي بيشتري براي ابتلا به سرماخوردگي پيدا ميکند.
به اعتقاد محققان، هرچند که سرماخوردگي ميتواند به دلايل مختلفي بروز کند، نظير اين که شخص در معرض سرفه يا عطسه ي يک فرد مبتلا قرار گيرد، اما در شرايط متعارف و عادي، گرم نگاه داشتن پاها و بدن ميتواند بر ميزان توانايي دستگاه ايمني بدن و مقابله با سرماخوردگي بيفزايد .
اين بحث هم فقط يک جور بهانه است ، بهانه رد شدن و قد کشيدن . اين بحث نه قاعده اي دارد و نه نظمي . تنها قاعده اش نوشتن براي اوست .
اين روزها ، آدم ها سرشان شلوغ است . بعضي ها حوصله خدا را ندارند . حال او را نمي پرسند براي نامه نمي نويسند ، اما تو اين کار را بکن . تو حالش را بپرس . تو چيزي برايش بنويس . ساعتهايت را با او قسمت کن ، ثانيه هايت را هم .
****
و اما آن کتاب آسماني يادت هست ؟ اسمش قرآن بود . کلمه هاي خدا بود در دست هاي پيامبر . با اينکه اين روزها اين کلمه ها همه جا هست ولي کسي آنها را نفس نمي کشد
، کسي با آنها زندگي نمي کند . تو اما کلمه هاي خدا را نفس بکش و زندگي کن . و اما اين تلنگر کوچکي است به قلب بزرگ تو !
ديگر چه بگويم که تويي و کلمه و خداوند 
پس برايش بنويس ... بنويس ... هر چه که باشد 
بخش اول 
خدايا ! من هماني هستم که وقت و بي وقت مزاحمت مي شوم ، هماني که وقتي دلش مي گيرد و بغضش مي ترکد ، مي آيد سراغت .
من هماني هستم که هميشه دعاهاي عجيب و غريب مي کند و چشمهايش را مي بندد و مي گويد : من اين حرف ها سرم نمي شود . بايد دعايم را مستجاب کني .
هماني که گاهي لج مي کند و گاهي خودش را براي تو لوس مي کند . هماني که نمازهاش يک در ميان قضا است و روزه هاي نگرفته دارد . حالا يادت آمد من کي هستم ؟
خدايا دوست دارم عوض بشوم . دوست دارم بزرگ بشوم . دوست دارم بهتر باشم . من يک عالم سوال دارم . سوالاتي که هيچ جوابي برايش ندارم . به من يک قولي بده ! به من کمک کن ، قول مي دهي ؟
از يک جا شروع کن . تو هم يک جوري سر صحبت را با خدا باز کن ! يک کم از خودت بگو . درست است که خدا خوب تو را مي شناسد اما عيبي هم ندارد خودت را به او معرفي کني .
راستي تو چه برنامه اي داري ؟ در اين بحث چه مي خواهي بگويي و چه مي خواهي برايش بنويسي ؟ 
برگرفته از کتاب شاهکار نامه هاي خط خطي
نوشته سرکار خانم عرفان نظر آهاري 
